غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

256

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نهضت نمود و چون بسرخس رسيد روزى ذو الرياستين بحمام درآمد و بنابرآن كه از علم نجوم دانسته بود كه در آن روز خونش در ميان آب و آتش ريخته گردد قصد فصد كرد و پنداشت كه تقدير آسمانى را بتدبير انسانى مندفع ميتوان ساخت و همان زمان كه از آن كار فارغ گشت غالب بن اسود مسعودى و قسطنطين رومى و فرخ ديلمى و موفق صقلبى با تيغهاى كشيده بسروقتش رسيده و او را بقتل رسانيده بگريختند و مامون اظهار اضطراب كرده به پيدا ساختن قاتلان فرمان داد و ابو العباس دينورى آنجماعت را گرفته نزد مامون برد گويند كه مامون ازيشان پرسيد كه چرا برين حركت شنيع اقدام نموديد جواب دادند كه يا امير المؤمنين از خداى بترس اين امر بفرمان تو از ما صادر شد و مامون التفات بدين سخن نكرده و آن چهار شخص را بقتل آورده سرهاى ايشانرا پيش حسن بن سهل فرستاد باتفاق مورخان فضل بن سهل بوفور فضل و حكمت و كمال عقل و فطنت و وقوف بر دقايق علم نجوم و اطلاع بر حقايق ساير علوم موصوف و معروف بود و در بلدهء مرو به خدمت مامون رسيده و طريقه ملازمت گزيده در منصب وزارت شروع نموده و بواسطهء اصابت راى و حسن تدبير او را ترقى تمام دست داده ساعت بساعت پرتو عنايت مامون بر وجنات احوالش مىتافت تا در شغل امارت نيز دخل كرده ذو الرياستين لقب يافت و مهارت فضل در دفن تنجيم بمثابهء بود كه امام يافعى در مرآة الجنان آورده كه در وقتى كه مامون طاهر بن الحسين را بجانب بغداد ميفرستاد فضل بن سهل ساعتى اختيار كرده علمى منعقد ساخت و آن را بدست طاهر داده گفت اين لواء را براى تو در ساعتى بستم كه تا انقضاء شصت و پنج سال انحلال بدان راه نخواهد يافت و اين حكم مطابق اقتضاء قضا افتاده طاهر بر بغداد مستولى گشت و آن رايت تا زمان استيلاء يعقوب بن ليث صفار بر خراسان در ميان طاهريان بود و ايضا در كتاب مذكور مزبور است كه مامون بعد از قتل فضل بن سهل كس نزد مادرش فرستاده پيغام داد كه از متروكات فضل آنچه مناسب دانى جهت ما ارسال نماى و مادر فضل صندوقى مختوم و مقفل پيش مامون فرستاد و چون مامون سر صندوق باز كرد در آنجا صندوقچه يافت كه آن نيز مختوم بود و در آن صندوقچه درجى ديد و از آن درج حرير پارهء بيرون آمد كه فضل بر آن نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ( هذا ما قضى الفضل بن سهل على نفسه قضى انه يعيش ثمان و اربعين سنة ثم يقتل بين ماء و نار ) مامون و حضار مجلس ازين حكم متعجب گشته بر كمال دانش او آفرين كردند و هم درين سال مؤدب مامون يحيى بن المبارك العدوى المعروف باليزيدى بصحبت يزيد بن المنصور خال المهدى بعالم سرمدى انتقال نمود و او را در علم نحو و لغت تصانيف بود القصه مامون بعد از كشتن فضل بن سهل از سرخس بطوس رفت و روزى چند در آن سرزمين توقف كرده در آن ايام كه داخل شهور سنهء ثلثه و ماتين بود امام واجب الاحترام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليهما السلام بر وجهى كه سبق ذكر يافت برياض دار السلام انتقال فرمود و مامون بعد از اقامت مراسم تعزيت طبل رحيل كوفته راه بغداد پيش گرفت